داستان های خیالی از ارواح!!

نادیا تمام کارهای مراسم خاک سپاریش را خودش برنامه ریزی کرده و حتی برای کسانی که میخواست در مراسمش شرکت کنند کارت دعوت فرستاده بود وقتی نامزدش ایوان کارت دعوت را دریافت کرد مانند دیگران فکر کرد این شوخی است با این حال به نادیا تلفن زد ولی گوشی اش خاموش بود به خانه اش رفت اما آن جا هم نبود ایوان از مادر نادیا خواست که اتاقش را بگردد اما جز کلمه ی ساشا که روی آینه نوشته شده بود چیزی پیدا نکردند ساشا دختر جوانی بود که با ایوان همکاری میکرد تا پایان نامه ی فارالتحصیلی اش را بنویسد و برای این کار دست مزد میگرفت موردی وجود نداشت تا نادیا از این موضوع ناراحت باشد فردا صبح چند نفر از موسسه ی تدفین زنگ خانه ی پدر نادیا را زدند و گفتند طبق سفارشی که درسته آمده ام که جسد را ببرم پدرش گفت نادیا گم  شده اما وقتی به اتاقش رفتند روی تخت دراز کشیده و مرده بود کسی توضیحی نداشت پیش از این تابوت نادیا را در گورش بگذارند مسول مراسم گفت نادیا برای بعضی از دوستانش نامه ی خصوصی نوشته معمای مرگ نادیا برای همه پیچیده تر شد و بیصبرانه منتظر پایان مراسم بودند تا نامه های خصوصی توزیع شود شاید به پاسخی برسند پس از مراسم ایوان طبق دستوری که نادیا در نامه نوشته شده بود به جنگل کاجی رفت که همان نزدیکی ها بود او باید کنار چاه قدیمی منتظر میبود تا شخص دیگری هم می آمد و دستور بعدی داده میشد ایوان سردرگم منتظر بود که ساشا هم آمد بعد از چند لحظه صدای انفجار مهیبی بلند شد و نادیا انتقام خود را گرفت.

/ 4 نظر / 18 بازدید
labkhand

ممنون به وبم سر زدی منم شما را لینکیدم

خاطره

[وحشتناک][وحشتناک][نگران]